خرید بک لینک
به سان کودکی محزون در این جا می نشینیم و می دانم هیچ روزی نخواهد آمد هیچ باران هیچ چتری باز نخواهد شد به سان عابری خسته امیدم به دیداری است که هرگز نمی اید هرگز در این شهر و من تنها زیر این سقف نیلگون پهناور اما پنهان نه چشمه ای می جوشد نه چشمی انتظاری می کشد درها بسته "سرها در گریبان است" و می دانم خواهم رفت روزی بی آنکه لبخندت بی آنکه صدایت میان واژه های سرگردان اشتیاقی بر انگیزد شاید در شبی آرام مهمان ستاره ای گردم از آن بالا و آن هنگام مرا در آسمان خواهی دید توهم می کنم شاید مرا می بینی پاسخ:

برچسب: هیچ,دیداری, نویسنده: یاسین امینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:14


عشق

دروغی بزرگ بود

کز چشمان تو طلوع کرد

از کوه رنج

پایین رفت

غروب کرد

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

روزگاری است پر التهاب خوابی است آشفته دستانی لرزان میان شعله های گر گرفته سرابی است شیرین شرابی است تلخ افسون و افسانه ای است بی انتها فریبی دردناک همچون زندگی فرسایش گری قهار با این همه که گفتیم اما عشق آهی است در غروب از سر دلتنگی درد تنهایی انسان آواز خوش زیبایی سرود و نغمه ی کویر سکه ای با دو رو

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

گم شدن
ت : یکشنبه 8 مرداد 1396 ز : 23:09

میان کدام شعر پریشان

گم شدم

که هر چه می گردم

تو را نمی یابم؟

+++++++++++++++++++++++++++++++

در انتهای کدام کوچه تاریک

سایه ات گم شد

که تمام عمر

در همه ی خیابان های شهر

تو را نمی یابم؟

برچسب: نویسنده: یاسین امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی